الشيخ الصدوق ( مترجم : گيلاني )
164
الخصال ( فارسي )
ترجمهء ( 993 ) احتجاج امير المؤمنين على با مخالفين خود در كار خلافت - عامر پور واثله گفته : من روز شوراى خلافت در ميان سرايى بودم كه شوراى شش نفرى در آن بسته شد ، شنيدم على در بارهء خويشتن چنين گفتى : مردمان ابا بكر را خليفه كردند با آنكه من از همان زمان به خلافت مستحقتر بودم و ابو بكر عمر را خليفه كرد و من اولى بودم و اكنون عمر در وصيت خود مرا با پنج ديگر در شورى قرار داد و مرا ششمى ايشان نام برد ، فضل و برترى مرا در شمار نگرفت و هر گاه بخواهم من دلائلى بر ايشان اقامه كنم كه تازى و پارسى و معاهد و مشرك نتوانند انكار كنند . آنگاه گفت : شما را به خدا سوگند ، اى گروه ( مقصود از اين گروه : زبير ، طلحه ، عثمان ، عبد الرحمن بن عوف ، سعد بن وقاص است ) در شما كسى هست كه پيش از من خداى را به يگانگى ستوده باشد و ايمان آورده باشد ؟ گفتند : نه . گفت آيا در ميان شما كسى هست جز من پيامبر به وى گفته باشد تو نسبت به من مانند هارون نسبت به موسىست جز آنكه پس از من پيامبرى نيست ؟ ، گفتند : نه . گفت : آيا در ميان شما كسى هست كه پيامبر ( ص ) قربانى به مكه برده باشد و او را شريك كرده باشد جز من ؟ گفتند : نه . شما را به خدا سوگند . كسى هست جز من كه چون مرغ بريانى براى پيامبر آوردند بخورد و گفت : خدايا دوستترين مردم خود را نزد من فرست تا با من از اين بريان بخورد ، من نزد وى آمدم . گفتند : نه . على گفت : آيا در ميان شما كسى هست جز من كه چون عمر از در قلعهء خيبر بازگشت و همراهان وى را ترسناك مىگفتند . و ايشان نيز وى را ترسناك مىشمردند . درفش پيامبر ( ص ) را شكست خورده باز گردانيد ، سپس پيامبر گفت : فردا اين درفش را به دست كسى خواهم داد كه كه مرد فرار نيست و خدا و پيامبرش وى را دوست دارند و او نيز خدا و پيامبرش را دوست دارد باز نگردد تا قلعه را بگشايد ، چون بامداد شد ، گفت : على را نزد من فرستيد . گفتند . اى فرستادهء خدا چشمان وى سخت دردمند است گفت ؟ او را نزد من آوريد ، چون نزد او رفتم ، آب دهان خود در چشم من افكنده گفت : خدايا زيان گرما و سرما را از او دور گردان تا كنون زيان گرمى و سردى را از من دور ساخته . درفش را گرفتم و خدا مشركان را شكست داد و مرا بر ايشان چيره گردانيد ؟ . گفتند : نه . على گفت : آيا كسى از شما برادرى چون برادر من جعفر دارد كه با دو بال در بهشت درآيد و هر جا كه خواهد برود ؟ . گفتند : نه . على گفت : آيا كسى از شما عمى مانند عم من حمزه سرور شهيدان خدا و پيامبر وى دارد ؟ . گفتند : نه .